تبليغاتX
جوانی من

جوانی من

یادداشت های یک جوان

درباره وبلاگ

هر جا هستی، در اعماق جستجو کن
سرچشمه در زیر است!
بگذار تاریک اندیشان با هیاهو فریاد برآورند که:
همیشه در اعماق جهنم است.


فهرست اصلي

صفحه اصلي

پروفایل

WAP نسخه موبایل


آرشيو موضوعي

روزگار جوانی


پيوندها

سید محمد خاتمی

آفتابگردان

ناگفته های دل

ایران 1404

کلمه

پیام زیتون

آغوشی برای تو


نوشته هاي پيشين

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

دی 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386


RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

نفرت

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت: تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه ، آنهایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.

معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟ بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند. آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید. پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟

///

جوان

نوشته شده توسط جوان در شنبه 25 مهر1388 موضوع: روزگار جوانی | لينک ثابت



تنها خدا می ماند و بس ...

گاهی تو زندگی خیلی خسته میشی، انگار از همه چیز و همه کس به هزاران دلیل بریده میشی،حس بدی هست...

گاهی هم وقتی یاد خستگی های گذشته ات می کنی لبخند کوچیکی به هزار و یک معنی گوشه لبت می شینه، حس قشنگی هست. یه جورایی انگار خودت رو مسخره می کنی و میگی ای بچه، تو کی می خوای بزرگ بشی... واقعا دوست داشتنی هست...

ولی خب تا زمانی که خسته هستی نمیشه این زیبایی ها رو درک کرد... خسته ام... مخصوصا از اطرافیانم که سخته حتی بهشون بگم دوستانم !

سه چیز در زندگی پایدار نیست:

رویاها، موفقیت ها و شانس

سه چیز در زندگی قابل برگشت نیست:

زمان، کلمات و موقعیت

سه چیز در زندگی آدم را خراب می کند:

دروغ، غرور و عصبانیت

سه چیز انسانها را می سازد:

کار سخت، صدق و صفا و تعهد

سه چیز در زندگی خیلی با ارزش است:

عشق، اعتماد به نفس و دوستان

سه چیز در زندگی است که نباید از بین برود:

آرامش، امید و صداقت

///

جوان

نوشته شده توسط جوان در چهارشنبه 22 مهر1388 موضوع: روزگار جوانی | لينک ثابت



T E M P L A T E D E S I G N E D B Y Javan